تبليغاتX
صد دانه یاقوت

صد دانه یاقوت

دل نوشته ها

 

اين چه نوع خبر دادن يا بهتر بگويم خبر ساختن است . آخر شما كه قيافه سوژه خبرتان را هم نديده ايد يا نمي شناسيد با چه اجازه اي دست به اين غلط كاري ها مي زنيد. هر بچه دبستاني هم كه در آن مراسم بوده اين را ديده و فهميده كه من در آن جا نبوده ام.حتما اين خبر نگار شبستان توي خانه نشسته وبراي خبرگزاري اش خبر ساخته! كي به كيه . نه كسي بابت اين خطا كاري ها محاكمه و تنبيه مي شود و نه دادگاهي هست كه دادي بشنود و دادي بستاند . با با ...آ هاي شبستاني هايي كه در اين شبستان تاريخ هر جوري دلتان بخواهد اسب مراد مي تازيد : من بيست و سه سال پيش  مدير مسول مجله هاي رشد بوده ام نه حالا ! من همدان نبوده ام. من اين حرف هارا نزده ام....عجب دنياي بي حساب و كتابي شده...

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 13:0 توسط مصطفی رحماندوست| |

 

باور کنید من خودم هستم . خیلی ها مرا با دیگران اشتباه می گیرند . دوست دارند کارهای خوب دیگران را به حساب من بگذارند. مرحوم یمینی شریف یک عمر شعر گفت و تو همه شعر هاش فقط چند قطعه خوب از کار درآمد که یکی از آنها "من یار مهربانم" است حالا خلق الله این شعر قشنگ را به من نسبت می دهند و یا مرحوم گلچین گیلانی شعر بسیار زیبای "باز باران" را سروده و .... خدمت روح پر فتوح یمینی شریف و گلچین گیلانی و بقیه حضراتی که این بلا به سرشان آمده عرضه بدارم که به خدا بنده بی تقصیرم. دست شما که از این دنیا کوتاه شده (و من هم به خواست خدا به شما ملحق خواهم شد) همین اخوی جانباز مرا که الحمدلله چهار برابر من هم انرژی دارد به عنوان نمونه بپذیرید تا وقتی در آن دنیا به خدمت شما پیش کسوتان خودم رسیدم ‌‌شرمنده نباشم . ایشان هزار تا کار به عنوان جانباز یا مشاور رییس جمهور یا به خاطر عقیده و دلش می کند که همه هم لا اقل از نظر خیلی ها خوب هستند اما هر چه باشند درست نیست مردم خوبی های او را به نام من بنویسند.

به این دلیل است که به قول  دوست بد اخلاقی "برای ثبت در تاریخ هم که شده" اعلام می دارم ایها المخلوق

من "مصطفی" هستم نه مجتبی. "رحماندوست "  نه یمینی شریف یا گلچین گیلانی و... من خیلی مرد باشم گلیم خودم را از آب بکشم بیرون و با امید به عفو و رحمت الهی بار گناهان خودم را به دوش بکشم.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 11:33 توسط مصطفی رحماندوست| |

 

صد دانه یاقوت                          دسته به دسته

با نظم و ترتیب                         یک جا نشسته

.....

فصل اناره این شعر را که می خوانم دهنم آب می افتد.

حیف که این شعر را از کتابهای درسی برداشتند و شعری به جایش گذاشتند که به این اندازه دوستش ندارم

 

 

پ.ن: (خوشحالم که از امروز قراره هر روز باهاتون حرف بزنم. خدا پدر و مادر بعضی مزاحمین رو بیامرزه که جگرمو خوردن از بس گفتن دل نوشته، دل نوشته می خواهیم. بفرمائین اینم دل نوشته های من .... نوش جونتون)

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 11:7 توسط مصطفی رحماندوست| |